تبليغاتX
اندیشیدن با پتک

۱. در خانه ام. فیلم دادگاه گلسرخی را می بینم. رحیم پور ازغدی( همکار آقای شریعتمداری در دانشگاه های اوین و کیهان) مشتی خزعبل می گوید. نجاست فرزاد حسنی آن گاه که می گوید:" شاید گلسرخی در لحظه ی اعدام زیر لب شهادتین می خوانده!!!!!!!!!!!!!!!!" دارد حالم را به هم می زند. صفار هرندی در مقابل او مانند یک روشن فکر است. به یاد تمام خون های ریخته شده در مسیر انقلاب می افتم. به آن هایی که برای آرمان شان جان دادند. ۲۲ بهمن است، ۲۸ سال بعد از انقلاب. آیا آن ها که انقلاب کردند فکر می کردند که ۲۸ سال بعد از انقلاب ما کجا هستیم؟ آیا اصلا برایشان مهم بود و به آن می اندیشیدند یا فقط شاه باید می رفت؟ این آگاهی چقدر موجود بوده؟ آیا آن ها که زندگی شان را، جوانی شان را و در واقع همه چیزشان را در این راه گذاشتند امروز شادمانند؟ نمی دانم، جواب این سوال به نظرم ساده نیست. چه کسانی را می گویم؟ بگذارید کمی تاریخ را مرور کنم.

۲. انقلاب ایران یک حرکت طبقاتی نیست. انقلاب ما مانند انقلاب های هلند، انگلستان و فرانسه انقلاب بورژوایی یا مانند انقلاب اکتبر پرولتری نیست. طبقه ای انقلاب نکرد بلکه گروه هایی با اندیشه ی اسلامی نقش اصلی را در انقلاب داشتند. به همین دلیل نمی دانم چقدر درست است که آن را با لفظ انقلاب بنامیم. نقش اصلی را در انقلاب ایران حاشیه نشینان، گروه های اسلامی و بازاریان( به خصوص بعد از محاکمه های رژیم در ۱۳۵۳) داشته اند و همه ی مردم بر ضد دشمن مشترک دور آن ها جمع شده اند. اما دیگران را عضو آن هسته ی انقلاب نباید به حساب آورد، زیرا آن ها نه نقش محوری داشتند و نه هدفشان تصاحب قدرت سیاسی بود. چپ ها را می گویم، آن هایی که در مسیر انقلاب تا می توانستند کوشیدند و چند سال بعد توسط انقلابیون از عرصه ی سیاسی جمهوری اسلامی به روش های مختلف پاک شدند.

۳.انقلاب ایران یک انقلاب پیروز است زیرا آن هایی که انقلاب را رهبری و به نام خود ثبت کردند دارای قدرت بلندمدت سیاسی شدند و از مواهب آن بهره مند. به عبارت دیگر آن مستضعفان دردمند دارای قدرت بودند که از پیروزی انقلاب بهره بردند.

۴.انقلاب ایران پیروز نیست، وقایع(!) ۶۰ تا ۶۷ در ندامت گاه اوین و دیگر جاهای کشور، تاراج ثروت کشور، قتل های زنجیره ای، ستم های قومی، ستم های جنسیتی، تحدید بی حد و حصر آزادی های اجتماعی و ... که ذهنم واقعا همه ی آن ها را به صورت موردی هم یاد ندارد را به یاد آوریم، کافیست؟

۵.شکست نخوردگان آنانی اند که نقش کمتری در وضع موجود دارند.  

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و دوم بهمن 1385ساعت 10:55  توسط روزبهان امیری  | 

رهبران

برنامه ی دو هزار و پانصد ساله ی دوم

و مسأله ی مهم منابع

میلیون ها لیتر

خون پاک آریایی

مفلوک و نجیب

قابل استفاده

در سرودهای میهنی

و جنگ ها

و قبرستان ها

 

یخ همچون شعر، داوود مرندی.

+ نوشته شده در  دوشنبه نهم بهمن 1385ساعت 1:32  توسط روزبهان امیری  | 

این که دولت جدید و شخص آقای رییس جمهور شدیداً پدیده های غریبی اند مسأله ی روشنی است. من هم مانند اکثر مردم توانایی تحلیل این آقای احمدی نژاد رو ندارم. ( البته اگر چیزی برای تحلیل داشته باشند و در دولت ایشان روی تصمیمی که می گیرند فکر هم بکنند تا تحلیل شوند.) هیچ چیزی اندازه ی این عصبیم نمی کنه که راست راست تو دوربین نگاه می کنه و می گه که هیچ کشوری قدرت تهدید ایران رو نداره و هیچ چیزی ما رو تهدید نمی کنه. در شوخی های بیجا، پاسخ های بی ربط و خنده های بیخود که واقعاً استادند ایشان.

 اما چیزی که این وسط کفر آدم رو اساسی در میاره اظهارات این آقایون اصلاح طلبه و این ابراز نگرانی هایشان. انگار تمام مشکلات امروز جمهوری اسلامی به دلیل این گل کاری های ۱.۵ ساله ی آقای احمدی نژاد است و هنگام حضور اینان همه چیز گل و بلبل بوده و ملت هیچ غمی نداشته اند و گوجه فرنگی هم کیلویی ۲۰۰ تومان بوده. مچ گیری بس است، ببینید خودتان چه گلی به سر این ملت زدید.  

+ نوشته شده در  پنجشنبه پنجم بهمن 1385ساعت 1:23  توسط روزبهان امیری  | 

بحث در مورد این که مشکل اصلی جامعه ی ایران چیست و چه عامل یا عامل هایی در عقب ماندگی تاریخی کشور ما دخیل اند بحثی است پیچیده که به راحتی هم می تواند به انحراف کشیده شود. می توانیم دولت ها و سلاطین را مقصر بدانیم، یا دول خارجی را یا نحوه ی دین داری مردمان سرزمینمان را یا ... . اما به نظر من با بحث کردن از این زوایا( احتمالا) به مشتی سخنان بیهوده ی سیاسی می رسیم و چیزی عایدمان نمی شود. بسیار برای من هم راحت است که شبانه روزی به به اصطلاح "دکتر" احمدی نژاد بد و بیراه بگویم و او را عامل بدبختی ایرانیان بدانم( هر چند که اگر این گونه پیش رود شاید چنین بگویم) ، یا بخواهم به نقش انگلیس و امریکا اشاره کنم و بگویم که همه ی تصمیم ها "آن ور" گرفته می شود.

آن چه که می خواهم انجام دهم نقد سامانه های مخلتف اجتماعی است که ما در آن ها به گونه های مختلفی اسیریم.

به نظرم، مشکل اصلی کشور ما در عرصه ی اجتماعی این است که افرادی به آن وارد می شوند که هنوز آمادگی این امر را ندارند و به دلیل این که آموزش های پایه شان غلط است، انسان های مفیدی برای اجتماع شان نمی شوند. مشکل اصلی در ایران، ساختار نهاد خانواده است. از خانواده ای که پر است از آسیب های اجتماعی که انتظاری نیست، دارم در مورد " خانواده ی نمونه ی ایرانی" صحبت می کنم.

هم چون خانواده ای که در فرهنگ ایرانی بسیار در مورد خوبی ها آن می گویند نهادی مقدس است که پدر خانواده آن را رهبری می کند. او باید کار کند، اصلا پدر مترادف کار کردن و پول در آوردن است. حضور مادر خانواده را هم که در خانواده ی نمونه مان این گونه حس می کنیم: پاک دامن، زحمت کش، بچه ها را بزرگ می کند، به کار های خانه می رسد و اگر وقتی باقی ماند در بیرون خانه هم کار می کند. در چنین محیطی فرزندان خانواده پرورش می یابند، خانواده هم سعی می کند اصول خود را به آنان دیکته کند. آن ها بزرگ می شوند و احتمالا روزی فرا خواهد رسید که خواسته هایشان از چهارچوب خانواده فرا تر خواهد رفت و به شدت به دیوار های ایدئولوژیک خوانواده برخورد خواهند کرد. این برخورد هم اجتناب ناپذیر است و چون خانواده ی ما مانند تمام قسمت های زندگی مان نهادی اید‌‌ئولوژیک حفظ موجودیت آن بدون تغییر در اولویت قرار دارد. فرزندان خانواده راهی ندارند مگر این که موجودیت آن را تحمل کنند و صبر کنند تا مسیر زندگی آن ها را از شر خواسته های خانواده رها کند. این جاست که خودسانسوری آموخته می شود، زندگی در سایه ی اطاعت کردن آن چه نمی خواهند، و دریغا که راهی دیگر نیست، دریغا.

از چنین شخصی چگونه بخواهیم که مستقل باشد؟ چقدر می تواند "خودش" باشد؟ اصلا این "خودش" یعنی چه؟در چنین شرایطی چه کار باید کرد؟ وقتی خواسته مان از چهارچوب خانواده فرا تر می رود و سرکوب می شود. اصلا چه کار می شود کرد؟

این است خانواده ی نمونه ی ایرانی.

البته نقد من به خانواده بسیار شدید تر و پایه ای تر است.  برای اکنون کافی است. در روزگار مناسب  باز هم در این مورد خواهم گفت.
+ نوشته شده در  دوشنبه دوم بهمن 1385ساعت 23:46  توسط روزبهان امیری  |