بعد از بازداشت بیژن صباغ توسط نیروهای امنیتی، دیشب 15 تن دیگر از دانشجویان دانشگاه مازندران بازداشت شدند، 12 نفر را در داخل دانشگاه و 3 نفر را در روبروی خانه شان بازداشت کرده اند. حتی هم خانه ی یکی از فعالان دانشجویی که در حال دارت بازی بود و ۲ هفته بود که دانشگاه نرفته بود را با خود می برند. همکار رفقای اطلاعات در دانشگاه که نام حراست را دارید ولی نمی دانم که از چه زهرماری حراست می کنید می شود بگوئید که در حالی که ورود دانشجویان به دانشگاه ها را به سخت ترین شکل ممکن کنترل می کنید چگونه سربازان گمنام امام زمان به دانشگاه وارد می شوند و دانشجوها را می ربایند؟ رئیس دانشگاه مازندران که دیروز قول داده بود که امروز با دانشجویان مذاکره کند امروز می گوید که به دلیل توهین دانشجویان به شخصیت علمی و ارزشی ایشان، هیچ مذاکره ای نمی کند. البته دانشگاه از دیروز آرام تر است ولی بسیج با جولان در دانشگاه سعی در وخیم تر کردن شرایط دارد.
گویا سخنان وزیر اطلاعات از سر جوزدگی در یک مصاحبه نبوده و آن ها برای ایجاد اتحاد ملی برنامه های عملی برای برخورد با "براندازان نرم" دارند. سخنی را پسرانه با آقای وزیر می گویم: آقای اژه ای، آخه چرا شما فکر می کنید با مشتی الاغ طرف هستید؟ خودتان هم می دانید که توهم "براندازی نرم" مانند توهم "اصلاحات" است! دوست ارزش مند و "دو درتان" آقای پوتین را که دیدید که با تجمع چند شطرنج باز در مسکو چه کرد؟ بلی! اگر روزی تعدادی از مردم بدبخت در هفت تیر بخواهند از این غلط ها بکنند همه شان را جارو خواهید کرد و راحت کردن آن ها نیز برای شما خیلی راحت تر از پوتین است. عزیزم، این مسائل را ما پیش از شما می دانیم پس لطفا ما را و خود را مسخره نکنید، متاسفانه در این کشور هیچ کار نرمی جواب نمی دهد چون با شما طرف است.
هر سال پیش از آغاز فصل گرما برخوردهای حاکمیت ایران با آن چه که "بدحجابی" می خواند آغاز می شود. طبق یک اولتیماتوم اعلام شده تمام بانوان بدحجاب باید از اول اردیبهشت با پوششی اسلامی به خیابان ها آیند( از این به بعد هر جا این واژه را به کار بردم دارم(بدحجاب) لغت فنی ِ جمهوری اسلامی را به کار می برم و قطعا در آن توهینی نیست، هر چند که خودم چندان راغب نیستم به این کار). با توجه به جمعیت چند میلیونی پلیس (که ماشاء الله عجب جذب نیرویی دارد) اگر این برخورد انجام شود آن چه که اتفاق می افتد این است که دیگر جایی برای این که بسیاری آن گونه که می خواهند بپوشند باقی نخواهد ماند. اکنون توجه شما را به سخنان فرمانده ی نیروی انتظامی جلب می کنم:
" احمدرضا رادان در اولين نشست مطبوعاتی خود در سال جديد خورشيدی، روز يکشنبه، 19 فروردين ماه، گفت طرح برخورد با "بدحجابی" از اول ارديبهشت ماه در تهران آغاز می شود و شامل کسانی که شلوار و مانتوی کوتاه، مانتوی تنگ، لباس های بدن نما و شال های کوچک (موسوم به نوار) می پوشند، خواهد شد.
سردار رادارن همچنين گفته است که در مرحله اول اين طرح فقط با زنان "بدحجاب" برخورد می شود و در مرحله دوم با "بد پوششی پسران" نيز برخورد خواهد شد.
آقای رادان گفت "بدحجابی" به امنيت اخلاقی آسيب می زند و هدف از اجرای اين طرح ايجاد امنيت اخلاقی در جامعه است.
وی در ادامه نشست مطبوعاتی روز يکشنبه گفت براساس تحقيقات علمی دانشگاه های ناجا (نيروی انتظامی) و تهران افراد "بدحجاب" به چند گروه تقسيم می شوند: "گروه اول بدنبال هويت گم شده خود می گردند ... و اين عده از نوعی بيماری رنج می برند. گروه ديگر بيمار روانی و دارای اختلال شخصيتی هستند که می خواهند شخصيت نمايشگرانه داشته باشند که نمونه های آنها هم در پسران و هم در دختران ديده می شود. گروه ديگر دارای اختلال و انحراف اخلاقی هستند و آخرين گروه، گروهی هيجان مدار و مدگرا هستند که حس آنها اين است که می توانند هيجان خود را از اين طريق تخليه کنند."
فرمانده انتظامی تهران بزرگ گفت 70 درصد افراد "بدحجاب" (که کمتر از ده درصد زنان جامعه را تشکيل می دهند) به نوعی فقدان اعتماد به نفس دارند چون اغلب آنها در پاسخ به نظرسنجی ها علمی اين دو دانشگاه از گزينه "نمی دانم" يا "نمی توانم" استفاده کرده اند."
. 
هر سال که می گذرد روند این بدحجابی ها بیش تر می شود و امسال هم نسبت به پارسال رشد قابل توجهی داشته که دیدگان بسیاری را در خیابان ها به خود جلب کرده است و این جوانان با شرایط سخت آماده سازی واقعا در سطح بین الملل بسیار پیشرو اند! البته این مساله خیلی بدیهی است و البته هنجار های اجنماعی هم در این زمینه بسیار تغییر کرده است. آنانی که می خواهند جلوی این روند را بگیرند هیچ اهرمی ندارند جز زور! اما باید دید که این استفاده از زور چقدر برای آن ها هزینه ی اجتماعی خواهد داشت و آن ها تا کی خواهند توانست که از این اهرم استفاده کنند.
در سخنان سردار رادان 3 مساله توجه مرا به خود جلب کرد( جدا از جنبه ی خبری اش). ابتدا این مساله ی برخورد با " گل پسر" هایی است که پوششی نا مناسب دارند. البته در این چند سال اخیر تعداد پسر های آرایش کرده و زیباروی که البته پوششان از فوتبالیست ها خیلی بیشتر است به شدت افزایش یافته. باید صبر کرد تا دید که آن ها چه خواهند کرد. دوم، این بحث امنیت اجتماعی است که ایشان مطرح کرده اند و من یکسره نمی فهمم. آخه حاج آقا، شما بهتر نیست که برای امنیت اجتماعی نیروهاتونو بفرستین سیستان و بلوچستان و کرمان و دیگر جاهای نا امن کشور و این همه نیرو در این گشت های ارشاد هرز ندهید و به اسم امنیت اجتماعی ساده ترین آزادی های اجتماعی را پایمال نکنید؟ این هایی که به حجاب یا دو دوست غیر هم جنس( و به زودی هم جنس) گیر می دهند یک احساس خیلی چندش آوری را در ذهن من به وجود می آورند، مثل کسی که به زور می خواهد در شرت یکی دیگر دست کند!
و نکته ی سوم تقسیم بندی روان شناختی ایشان از بدحجاب هاست که خیلی جالب است، خلاصه ی کلام ایشان این است که این هایی که بدحجاب اند یا بی هویتند یا اختلال روانی دارند یا انحراف اخلاقی یا مدگرا. از نظرگاه عقلانی اول باید گفت که اولا همه ی این صفاتی که ایشان ذکر کرده اند لزوما منفی نیست و حتی شاید لازم یا مثبت باشد که چون به نظرم بدیهی است توضیح بیشتری نمی دهم. ثانیا آیا واقعا به ذهن ایشان دسته های دیگر از مردم نمی رسد که حجاب را آن گونه که اینان دوست دارند رعایت نمی کنند؟ سردار! خود هم می دانید که نه می شود و نه اخلاقی است که بر سر کسی که اعتقادی به حجاب ندارد روسری و مقنعه گذاشت. این فرد داری چه بیماری ای ست؟ نکند حیوانی است که در زمین می چرخد و فساد می کند؟
داستان از این هم خیلی فراتر است. ملموس ترین تغییری که جامعه ی ایرانی در آغاز پیروزی انقلاب اسلامی کرد همین اجباری کردن تدریجی حجاب بود. مساله ای که پیش از انقلاب تلویحا از سوی آیت الله خمینی و تصریحا توسط آیت الله طالقانی رد شده بود. در بین عموم اولین تغییری که در سطح خیابان اتفاق افتاد دیدن لمپن های لجنی بود که دنبال بی حجاب ها می گذاشتند و آن ها را می زدند و متاسفانه بسیاری از گروه های سیاسی غیر مسلمان هم موضع گیری محکمی در این مورد نمی کردند. پس از آن هم گزینش ها راه افتاد و اخراج ها و انقلاب فرهنگی و چادر ها و پیراهن های آستین بلند اجباری و.... . با این تصویری که در حافظه ی تاریخی مردم ساخته شده بدحجابی "نه گفتن" به شرایط موجود است و بسیاری از بدحجاب ها با این کار نوعی مقاومت منفی می کنند.

بدحجاب، مرگت باد!
از این ها که توقع زیادی نیست، دردآورتر این جاست که بسیاری برای رد حجاب اجباری هنوز از سخنان آیت الله خمینی در پاریس نمونه می آورند( اگر جرئت بکنند بیان کنند)، همان گونه که بسیاری از فعالان اجتماعی برای مبارزه برای بدیهی ترین حقوق از علما تاییدیه می گیرند! نه عزیزان، راهش این نیست. نقض حقوق انسانی را باید با بیان این حقوق و مبارزه ی بی کم و کاست برای احقاق آن ها روبرو کرد.
البته همین جا وظیفه ی خودم می دونم که اعلام کنم که به شدت تحت تاثیر نمایش زیبا و دراماتیکی که محمود با این انگلیسی ها بازی کرد قرار گرفتم و باید به ایشون تبریک بگم. چه جالب بود چهره ی زیبای احمدی نژاد که در جایگاه یک فاتح جنگی قهرمانانه متن سخن رانی اش در سازمان ملل( که قسمت نشد با بروبچه ها بروند) را می خواند. او و سایر مقامات ایرانی فقط یک اشتباه کوچک کردند، خیلی کوچک، و آن این که این نمایش در لندن ادامه پیدا کرد و هنگام سخن رانی محمود پرده ی نهایی نبود و فاتح به بازی خوانده شد.
و نمایش کماکان ادامه دارد... .
هوگو چاوز را همه می شناسیم، رئیس جمهوری ونزوئلا. نظرها در مورد او فراوان است، این که نظر ما در مورد او چیست نکته ای است که کمی باید در مورد آن بحث بکنیم.
چاوز در بین اپوزیسیون ایرانی فردی با محبوبیتی نسبتا خوب بود، بخصوص ان هایی که اندیشه هایی گراییده به چپ داشتند. اما از هنگامی که او به جمهوری اسلامی نزدیک شد این احساس دیگر به مانند گذشته نیست: او را پوپولیست می نامند و جنبش اش را عقب مانده و محکوم به نابودی. می گویند که هنگامی که نفت ارزان شود او هم از قدرت پایین خواهد آمد.
در بین چپ های داخلی( به تبعیت از لیبرال ها (که اساسا نباید به او علاقه داشته باشند) و حتی شاید عده ای از چپ ها پیش از لیبرال ها) این اتفاق افتاده که جنبشِ( کنون ناموجود) خود را متفاوت از جنبش بولیواری ونزوئلا دانسته و او را خائن به چپ(؟) و مانند احمدی نژاد پوپولیست می دانند. دیگر، ناسزا گفتن به چاوز امری بدیهی و مُد شده است.
نگارنده با بسیاری از گزاره های بالا مخالف است. او می پندارد که چاوز را باید عمیق تر و دقیق تر( و خارج از نظرگاه های سیاسی) بررسی کرد زیرا نگارنده دولت های( فعلی) ایران و ونزوئلا را با هم کاملا متفاوت می بیند و دولت احمدی نژاد را فاشیستی و نه پوپولیست می داند.
نزدیکی به حکومت ایران و انتظارات ما از چاوز.
ما از چاوز چه می خواهیم؟ چقدر آن چه ما از او می خواهیم یا دوست داریم آن گونه رفتار کند منطقی است؟ آیا انتظار دارید که او به جنبش آزادی خواهی ایرانیان بپیوندد و بر ضد جمهوری اسلامی فعالیت کند؟
نه که چنین است و آن هایی که چنین می پندارند و چنین وظیفه ای را برای چاوز در نظر دارند خطا کرده اند.
چاوز رئیس یک دولت است: "جمهوری بولیواریِ( سوسیالیستی) ونزوئلا. در این مقام او باید در پی منافع دولت خود باشد و نه پبروزی مبارزات ما. در این مقام، او تشخیص داده که منافع مردم او در ضدیت با منافع امریکاست( خواه درست تشخیص داده باشد، خواه بخواهد بر امواج پوپولیستی شناور شود، خواه روش این ابراز مخالفت هایش را دوست نداشته باشیم و حتی احمقلنه بدانیم، خواه... ). اگر او یک مبارز مستقل بود و این گونه با حکومت ابران نزدیکی می کرد شاید بسیاری از انتقادات بر او روا بود. اما او وظیفه ی آزادسازی تمام مردمان تحت ستم را ندارد( هر چند که اگر توانایی اش را داشت و در راه مبارزات ان ها کمک می کرد خیلی مناسب بود، البته نه از نوع کمکی که برادران امریکایی با بمب و موشک و به زور می خواهند به ما بکنند).
و راستی، چاوز در مقابل جمهوری اسلامی و ایران چه کرده است؟ چه کار کرده که این گونه جیغ آقایان را در آورده است؟ بمبی از او به دست جمهوری اسلامی رسیده؟ در سرکوب ایرانیان نقش داشته؟ مانند دولت فخیمه ی روسیه این دولت را"سرکیسه" کرده است؟ نه! هیچ کدام. او بر اساس منافع کشورش از توانایی های ایران استفاده کرده و ایران را به جبهه ی ضد آمریکایی خود وارد کرده و این چنین موقعیت خود را در مقابل امریکا تقویت کرده است( هر چند که انتخاب هم بازی اش خود نشانه ی ضعف آنان است). و برای حاکمیت جمهوری اسلامی هم چه کرده جز چند رأی به نفع ایران در شورای حکام آژانس انرژی اتمی و شورای امنیت سازمان ملل و پذیرفتن احمدی نژاد در کشورشان تااین پدیده را کمی شاد کنند و او برای مردم کمی دست تکان دهد.
روش او را از لحاظ اقتصادی و سیاسی بپسندیم یا نه و او را پوپولست بنامیم یا ننامیم، آن چه که در این کشور اتفاق افتاده است و از سوی هیچ کس قابل انکار نیست این است که بودن او در قدرت باعث شده است که رشد اقتصادی ونزوئلا سریع تر شده، بی کاری کم شده، شکاف طبقاتی کمتر شده، هم چنین شرایط دموکراتیک در این کشور وجود دارد و او حتی به رفراندم هم تن داد. ضدیت او با امریکا هم بیشتر به دلیل مخالفت او با جهانی سازی آمریکایی و سیاست های "امپراطوری مآبانه"ی آمریکا و دخالت امریکا در امریکای لاتین است( هر چند که می توان فرم این مخالفت را نپسندید و این فرم مخالفت کردن او را پوپولیستی دانست). البته در جزئیات بحث فراوان است. من نمی دانم که او پوپولیست هست یا نه، چون نسبت به سطح آگاهی مردم آن جا آگاهی ندارم. آن هایی که چاوز را پوپولیست می نامند باید دلایل خود را بیان کنند. اما، او را هر چه می خواهید بنامید اما با آن چه که حکومت اسلامی( به طور کلی) و احمدی نژاد(به طور جزئی) را با آن می نامید نباید مشابه باشد. هیچ یک از این موارد نه در 28 سال جمهوری اسلامی و نه در این قریب به 2 سال ریاست جمهوری احمدی نژاد اتفاق نیفتاده است. حواستان باشد که یک دولت توتالیتر را کنار یک دولت دموکرات نباید گذاشت.
به هر حال، چه با مدل چاوز در ونزوئلا موافق باشیم یا نه، او در شرایط کشور خود موفق عمل کرده و تاکنون که از پشتیبانی مردم هم برخوردار بوده است و انتخابات های مختلف و بخصوص کودتای سال 2002 نشان داد که چقدر پایگاه مردمی و طبقاتی دارد و مردم در آن جا مانند مردم در ایرانِ سال 1332 عمل نکردند و در خانه هایشان نماندند کدام یک مردمی تر بوده اند: چاوز یا مصدق؟ ( این دو نمونه را با هم مقایسه می کنم پون هر دو رئیس دولت به واسطه ی کودتاهای مورد حمایت امریکا برکنار شدند، البته می دانم که قیاس ام قیاسی چندان دقیق نیست، اما می خواهم بگویم که تعریف مردمی بودن خیلی آسان نیست، چه رسد به تشخیص مصداق های آن)
این که از مردمی بودن چاوز صحبت می کنم (بدیهی است) به این معنی نیست که با او یا راه مردم ونزوئلا موافقم یا حتی اگر آن ها را ( در شرایط کشور خودشان )کاملا عالی بدانیم، می دانیم که هر کشور راه حل خود را طلب می کند و ما نباید به دنبال بومی سازی تجربه های موفق جاهای دیگر باشیم.
آن که مردم پشتیبانش هستند پوپولیست نیست. آن کسی که به دنبال مردم است پوپولیست است. اما، آیا چاوز پوپولیست است؟ شاید بلی! ولی یک پوپولیست خوب.
۱. ایشان فعالیت هایی که بر ضد "اتحاد ملی و انسجام اسلامی" و با برچسب "صنفی" انجام می شوند را خطاب قرار داده و گفتند که نظام با اینان برخورد خواهد کرد. پس معلمان، کارگران و معترضان جامعه زین پس برای حفظ "اتحاد ملی و انسجام اسلامی" خفه شوید تا ایشان را خوش آید.
این رفتار هم نمود دیگری از رفتار حاکمیت تحت فشار ایران است. در مقابل فشارهای خارجی این لفظ در جهان بسیار پرکاربرد است.من این پیام را که ۳۰ بار در آن از "اتحاد ملی و انسجام اسلامی" سخن رفت را بسیار جدی می دانم.
۲. جالب است، اینان هر وقت از سر اجبار از واژه ی "ملی" استفاده می کنند حتما هر جور که ممکن است یک "اسلامی" در ادامه ی سخن شان می گذارند، نکند که اتفاق بدی بیفتد.
راستی فرق "اتحاد ملی و انسجام اسلامی" با" اتحاد ملی و انسجام ملی"و" اتحاد اسلامی و انسجام اسلامی" و "اتحاد اسلامی و انسجام ملی" چیست؟ کسی می داند؟
پی نوشت:
فرازی از سخنان رهبری در مشهد در ۱ فروردین ۸۶: "اگر آنها (غربی ها) بخواهند با هیاهو و جنجال از شورای امنیت استفاده ابزاری کنند و حق مسلم ملت ایران را نادیده بگیرند و بیقانونی کنند ما هم میتوانیم بیقانونی کنیم و خواهیم کرد."
بوی بدی می آید، بوی درگیری با حریفی که اندازه اش را نمی دانند.