تبليغاتX
اندیشیدن با پتک
۱. دولت احمدی نژاد نوآوری های بی شماری داشته است، یکی از آن ها سخنان وزیر اطلاعات در مجرم دانستن موسویان و واکنش روحانی بدان است؛ که از دولت مردان خواسته که در کار دادگاه دخالت نکنند. دو نکته در این میان جالب اند؛ اولی جدیت دولت در برخورد با موسویان و دیگری نفس واکنش روحانی به سخنان وزیر اطلاعات؛ بسیاری از دانشجویان بازداشتی نیز همین سخنان را از سوی وزیر اطلاعات در مورد پرونده های خود شنیده اند و بیش از 6 ماه است که بازداشت اند و هنوز حکم شان قطعی نشده است، اما آقای موسویان با وجود اتهام بسیار سنگین تر بعد از تنها 9 روز بازداشت با وثیقه ی 200 میلیون تومانی آزاد شده اند، صدای آقای روحانی در مقابل این همه بی عدالتی در  حق دانشجویان در نیامد اما به هر حال اقای موسویان از نزدیک ترین افراد به ایشان اند. برخورد دولت با حلقه ی نزدیک به هاشمی دارد کاملا عریان می شود و این سخنان نشان دهنده ی نزدیک بودن برخوردهای آخر است. در این میان موضع قوه قضاییه بسیار مهم و تعیین کننده است. حکم سنگین برای موسویان نشان دهنده ی نزدیکی قوه قضاییه با دولت احمدی نژاد خواهد بود که کار را بر هاشمی سخت تر خواهد کرد. این فشار دولت به هاشمی منطقا باید باعث نزدیکی بیشتر هاشمی به اصلاح طلبان شود. باید دید که این نزدیکی تا چه حد عمیق و دراز مدت خواهد بود و در انتخابات مجلس چگونه بروز خواهد کرد.

۲. بعد از تحلیل سیاسی امروز (!) اضافه می کنم که در این چند روز کمرم به شدت درد می کند. از طرفی با نزدیکی میان ترم ها سندرم امتحان دوباره سراغ ام امده. 

+ نوشته شده در  چهارشنبه سی ام آبان 1386ساعت 21:28  توسط روزبهان امیری  | 

شیخ ریش و موی سپید الیگودرزی، آقای مهدی کروبی باز هم در فشانی کرده اند. همان آقایی که یک تنه توانست مجلس ششم را نابود کند، همان آقایی که 2 ساعت خوابید و سوم شد. بگذارید حدس بزنیم که در مغز( داخل جمجمه ی) او این روزها چه می گذرد؛ او هنوز بسیار ناراحت است، و خود را برنده ی واقعی انتخابات ریاست جمهوری قبلی می داند. او احساس می کند که عمر و آبروی خود را برای جمهوری اسلامی مصرف کرده و به آن چه که حق اش بوده نیز نرسیده است. برای او که شانس رهبری یا ریاست در مجمع تشخیص مصلحت را ندارد تنها یک صندلی عالی رتبه ی نظام اسلامی خالی می ماند: ریاست جمهوری. ایشان با توجه به سن شان تنها در انتخابات ریاست جمهوری آینده می توانند شرکت کنند( حداکثر سن برای ریاست جمهوری 75 سال است). پس این 2 سال برای او بسیار مهم است. او خود را صاحب این صندلی می داند و به طور غیر رسمی حضور خود را در انتخابات 88 اعلان کرده، آن گاه که احمدی نژاد را "برادر" خطاب کرد و او را به انتخابات 88 دعوت کرد تا محبوبیت همدیگر را بسنجند. دریغا! این شیخ چگونه خود را محبوب می داند؟ هیچ به انتخابات هایی که در آن شرکت کرده و رای هایی که در آن ها اورده دقت کرده؟ آیا باید برایش توضیح داد که "حاج اقا! شما 5.7 میلیون رای نیاوردید! 50هزار تومان این قدر رای آورد!"

حاج آقا یکی به نعل می کوبند و یکی به تخته! می فرمایند که برای تائید صلاحیت کاندیداهای حزب شان با ائمه ی جمعه ی شهرها رایزنی خواهند کرد تا شاید آن ها پیش آقای جنتی( همانی که اکثریت جهانیان(غیر شیعیان) را حیواناتی می داند که در جهان "می چرند"! و البته در لیست زیبای حزب ایشان برای انتخابات مجلس خبرگان نیز جای داشتند) وساطت کنند و تندروهای اصلاح طلب( بخوانید جبهه ی مشارکت) را دلیل شکست اصلاحات بیان می کنند. و از سوی دیگر به یاد می اورند افتضاح شان را در انتخابات مجلس هفتم، پس سفره شان را از سفره ی اصلاح طلب ها کاملا جدا نمی کنند و دقیقا به همین دلیل مخلصانه تلاش می کنند تا بیشترین سهم را از لیست ائتلاف اصلاح طلبان به حزب خود اختصاص دهند. اعضای حزب ایشان هم که یکی یکی در روزنامه های ایشان دارند به دستور شورای نگهبان  توبه می کنند.

در این میان ایشان دوباره بر تن ضعیف چپ نیز نواخته اند تا نمره های مثبت بیشتری در این ایام انتخابات از اقای جنتی دریافت کنند. ایشان در نامه ای خطاب به وزیر کشور، وزیر اطلاعات و استاندار لرستان فرموده اند که شاید تخریب حسینیه ی گنابادی ها در بروجرد کار نیروهای مارکسیست باشد که از قبل از انقلاب در این شهر دارای پایگاه مردمی اند تا بدین روش "انتقام خویش را از جمهوری اسلامی و مردم شهیدپرور بگیرند." درود بر این همه ذکاوت در رسوا کردن عملیات های هوشمندانه ی مارکسیست ها! احتمالا تخریب حسینیه ی قم نیز کار مارکسیست های قم بوده و زلزله ی بم نیز نتیجه ی تحرکات موزیانه ی نیروهای مارکسیست بم بوده است! از دست این مارکسیست ها !

ایشان بودند که گفته بودند که جعل نشریات پلی تکنیک می تواند کار مارکسیست ها باشد. عالی است، با این روش حتما همه ی مریدانت تائید صلاحیت می شوند، آقای شیخ. هر چند که مساله ی سن و سال تان نخواهد گذاشت که به آرزویتان برسید. آقای کروبی! آخر عمری تلاش بیهوده نکنید. آن لباس هر چند که اندازه ی کوتوله ای حقیر شده، ولی هرگز اندازه ی شما نخواهد شد.

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و هفتم آبان 1386ساعت 23:53  توسط روزبهان امیری  | 

۱. دیگر شنیدن این که یکی از دانشجویان بازداشت شده، خبر عجیبی نیست. مازیار سمیعی هم چنان بازداشت است، به هم چنین آرمان صداقتی و بهنام سپهرمند. ۳ دانشجوی پلی تکنیکی که کماکان زندان اند- به کنار، از معصومه منصوری دانشجوی پلی تکنیک خبری نیست. علی عزیزی هم در منزل پدری اش بازداشت شد. هدایت غزالی و صباح نصری نیز هم چنان در زندان اند. عده ای از دانشجویان دانشگاه اهواز نیز و ...

منصور اسانلو، ابراهیم مددی، محمود صالحی...

حکم ۲ سال و ۶ ماه زندان دلارام علی نیز قطعی شده، به جرم شرکت در تجمعی صلح آمیز و شکسته شدن دستش توسط ماموران پلیس.

بلی! این است وضع تنی چند از فعالین جنبش های اجتماعی.

۲. نوشته ی امیر یعقوبعلی را از دست ندهید. در مورد بیانیه ی انجمن اسلامی پلی تکنیک نوشته. خواندنش بر آنان که بحث پلاکاردها را دنبال کرده اند واجب است، تا کمی در مورد این مدعیان اخلاق دموکراتیک توجیه شوند. هم چنین این نوشته  ی هژیر پلاسچی در مورد بحث پلاکاردها را توصیه می کنم، بسیار دقیق است.

۳. من می خواستم خجالت بکشم اگر دوباره در مورد فوتبال بنویسم، این قدر که این مدت فحش و بد و بیراه از سوی دوستان رسید. ولی، همین است که هست. فیروز کریمی مربی استقلال شد. ابراز رضایت می نماییم، شدیدا!

+ نوشته شده در  سه شنبه پانزدهم آبان 1386ساعت 1:58  توسط روزبهان امیری  | 

قابل توجه رفیق گرامی، آقای بینا داراب زند .

آقای بینا داراب زند مقاله ای نوشته اند با نام"سوالی از دانشجویان "چپ" دانشگاه علامه" و در ابتدای مقاله شان با اندازه ی فونت و رنگی متفاوت با کل نوشته شان نوشته اند:" قابل توجه رفقایی که به بالا رفتن پلاکاردهای سرخ اعتراض داشتند!!!". من دانشجوی دانشگاه علامه نیستم( هر چند که از لحاظ نظری به چپ های علامه احساس نزدیکی می کنم)، اما با توجه به آغاز نوشته ی ایشان، پاسخی به ایشان می دهم، با این امید که فضای بحث و گفتگو بین چپ گرایان بیشتر و بیشتر باشد.

تا آن جایی که من می دانم، 2  نقد از طرف دانشجویان چپ به مساله ی  پلاکاردهای سرخ مطرح شده ، یکی توسط دوستم امیر یعقوبعلی و دیگری توسط خودم. در این جا نگاهی به نوشته ی آقای داراب زند می اندازم و ارتباط آن را با نوشته ی خودم می جویم.

نوشته ی آقای داراب زند 3 قسمت اصلی دارد: در ابتدا در مورد "شوخی بردار نبودن مبارزه ی سیاسی" به دانشجویان چپ علامه تذکری داده اند. در پله ی دوم نوشته ی خبرنامه ی امیرکبیر را با نوشته ی  وبلاگ اوای دانشگاه مقایسه کرده اند تا  "خبر رسانی مغرضانه" ی خبرنامه ی امیرکبیر را نشان دهند و در انتها در مورد جنبش دانشجویی و جنبش های اجتماعی و نقش چپ ها در آن و هویت مستقل چپ ها در آن در عین اتحاد عمل نوشته اند. سعی می کنم که نگاهی دقیق به نوشته ی ایشان داشته باشم و انتقادهای خود را در این مورد بیشتر توضیح دهم.

ایشان در ابتدا از جدی بودن مبارزه ی سیاسی و شوخی بردارنبودن آن نوشته اند، و مخالفت لیبرال ها با پلاکاردهای سرخ را ترفندی از طرف بورژوازی برای حذف این نیروها از صحنه ی مبارزه  دانسته اند. آقای داراب زند گرامی! بیایید با خودمان روراست باشیم! هیچ دو نیرویی در دانشگاه نیست که خود را بر زمین بخواهد و دیگری را بر عرش! این روشن است که چشم انداز بلند مدت تحکیم با چپ ها متفاوت است.  سخن معترضان چیز دیگری است، هر چند با نیت های متفاوتی گفته می شوند. سخن این است: تجمع برای آزادی 3 دانشجوی زندانی پلی تکنیک است، و دعوت کننده هم انجمن این دانشگاه. با تعداد فراوان پلاکارد امدن و بعد تجمع را کار چپ ها دانستن( از نوع رادیکال شان) عین بی اخلاقی و مظهر مطلق اپورتونیسم است. و دور باد این اندیشه از ما که حضور چپ ها در صحنه ی مبارزه را  تنها با "پلاکاردی  به دست" ممکن و موجود بدانیم. تحکیمی ها از مورد سو استفاده قرار گرفتن ناراحت اند، که این متحدی است که خود برای 16 آذر انتخاب کردند و همراهی اش را آزمودند.،  و من ناراحت ام از ضربه هایی که به چپ ها و تصویرشان در دانشگاه ها وارد می شود. چه شیرین است در این میان صدای چپ "علامه" که نام چپ را آلوده ی اپورتونیسم و هیاهوهای بی مورد و تو خالی نمی کنند و صدای دیگری سرمی دهد. ایشان در ادامه می اورند:" البته هیچگاه انتظار نداریم که دانشجوی جوانی که مدت کوتاهی است با توده ای از ایده آل های توهمی از مبارزه ی سیاسی وارد این میدان گشته بتواند این واقعیت را درک کند... ." اولا داشتن توده ای از ایده آل های توهمی ربطی به سن و سال ندارد. ثانیا این روش برخورد، روش هوشمندانه ای برای برخورد با دیگران و غیر هم نظران نیست. در ضمن، بسیاری از چپ های علامه خود عضو انجمن اند.

در ادامه ایشان از مغرضانه بودن نوشته های "خبرنامه ی امیرکبیر" گفته اند و این مساله را در نبودن پلاکاردهای سرخ به آن صورت که "هیچ عکسی بدون آنها نمی توانست ظاهر گردد، و راهی جز اذعان حضور قدرتمند چپ در آن آکسیون نداشتند" ریشه یابی می کنند!! رفیق گرامی! اولا می دانیم که کار رسانه ای و خبری اصولا مغرضانه است! هیچ کس در راه رضای خدا کار خبری نمی کند. بلکه سعی می کند که حقیقت را آن گونه نشان دهد که حداکثر هم راستایی را با منافع اش داشته باشد. اما من کلا با پیش فرض شما مخالفم! در خبرنامه ی امیرکبیر تمام سخن رانان معرفی شده اند و گوشه هایی از سخنان بعضی از آن ها نیز آمده است( کیوان امیری هم صحبت می کند و نام اش ذکر شده، او بیانه جریان مطبوع اش را در زمانی دیگر در انتهای مراسم می خواند، آن جا که خبرنگار خبرنامه ی امیرکبیر حضور نداشته و تریبون را بسیار پیش از آن پایان یافته می دانسته و اعلام کرده، و از حضور دانشجویان در راهروهای دانشکده هم سخنی نرفته). اما در اوای دانشگاه  تنها در مورد بیانه ی "جمعی از دانشجویان چپ" و هم چنین "یکی از دانشجویان چپ دانشگاه شریف" است که نام گروه و مرامی می رود ( می بینیم که دقیقا پیش از"بیانیه جمعی از دانشجویان چپ و کرد"، از خوانده شدن چند بیانیه و سخنان چند تن از دانشجویان سخن می رود، بدون هیچ توضیحی). این کار اما غیر اخلاقی نیست. هر یک از سایت ها از دریچه ای به آن چه که در علامه گذشته نگاه می کنند، اما بی اخلاقی سیاسی روی نداده است. مساله ی پلاکارد و اتفاقات پس از آن هم پس از 15 آذر، هم در 30 مهر داستان متفاوتی دارد. روشن است، نه؟  در ضمن، از من حاضر در آن جا بپذیرید که حضور دانشجویان چپ در علامه بسیار مفید تر بود از اپورتونیسم چپ رادیکال در پلی تکنیک، و اتحاد دانشجویان نیز بسیار بیشتر.

در انتها ایشان از ارتباط جنبش دانشجویی  و جنبش روشنفکری نوشته اند و می آورند:" در تمامی جنبش های اجتماعی، چپ ها با دیگر جریاناتِ هم گام در اتحاد عمل قدم بر می دارند. بدون ان که خود را در این حریانات حل کرده و حق انتخاب را از مردم سلب کنند." اما این سلب کردن حق انتخاب مردم، نباید همراه با اپورتونیسم و دیگر بی اخلافی ها باشد. اگر مساله ی پلاکارد این قدر در حق انتخاب مردم موثر است، می توانند در تجمعات خود به تعداد جمعیت کشورمان پلاکارد توزیع کنند.

 راه فراروی چپ ایران بسیار طولانی است. فعلا از توهم صحبت با مردم درآیید، آن هم با پلاکارد. و کودکانه شاد نشویم از بالا رفتن چند پلاکارد سرخ و تجمعات را سرخ ننامیم.

با درود.

 

پی نوشت:  دوست عزیزمان، مازیار سمیعی امروز در هنگام ورود به دانشکده ی علوم اجتماعی علامه بازداشت شد. غیر از او 5 نفر دیگر(3 پسر و دو دختر، که من تنها نام آرمان صداقتی را می دانم) بازداشت شدند. 8 آبان نیز در تاریخ جنبش دانشجویی ایران و دانشگاه علامه ثبت شد.

گزارش خبرنامه ی امیرکبیر از وقایع 8 آبان علامه

گزارش ايسنا از تجمع در دانشكده علوم اجتماعي‌وارتباطات دانشگاه علامه طباطبايي

گزارش آوای دانشگاه از وقایع 8 آبان علامه

 

پی نوشت ۲: بازداشتی ها ۸ نفرند( نقل از رویای توپچی):

۱ - مازیار سمیعی - دانشجوی اقتصاد علامه
۲ - احمد میر طاهری - دانشجوی اقتصاد علامه
۳ - مهسا مهرداد - پلی تکنیک
۴ - نیلوفر عبده حق - پلی تکنیک
۵ - آرمان صداقتی - پلی تکنیک
۶ - محمد میرزایی
۷ - بهنام سپهروند
۸ - سرلک ( نام کوچک مشخص نیست)

 

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه نهم آبان 1386ساعت 1:35  توسط روزبهان امیری  | 

آقای رهایی، رئیس انتصابی دانشگاه پلی تکنیک و یار غار احمدی نژاد که از شانس های اصلی وزارت راه برای دوره ی احتمالی بعدی ریاست جمهوری احمدی نژاد است، در پاسخ به اعتماد فرموده اند:" ۵۰ دانشجو نمای مشروطی سعی در اغتشاش داشتند." و در ادامه فرموده اند:" هر چند مشی آن روزنامه همسو با احزاب و گروه های سیاسی خاص، همواره بر این بوده تا دانشگاه ها را متشنج و دستخوش اعتراضات مکرر اما غیرواقعی عنوان کند و به این بهانه از هر کاهی، کوهی ساخته و چنان تصویری از دانشگاه ها نشان دهد که گویی در دانشگاه ها، جز اعتراضات مورد نظر شما کاری صورت نمی گیرد و از علم و دانش و تحقیق و پژوهش خبری نیست." درست می فرمایند آقای رهایی، در پلی تکنیک ۵۰ نفر بیشتر نبودند. شاید ایشان پلاکاردها را شمارده اند، شاید هم ایشان روش جدیدی برای شمارش دارند، همان گونه که روش جدیدی برای مدیریت دانشگاه دارند. من ضمن تائید کامل سخنان آقای رهایی گوشه ای بس کوچک از علم و دانش مورد نظر ایشان را یاداوری می کنم:

 

۱. زاهدی: داشجویان دانشکده ی ریاضی این شانس را پیدا کردند که از دانش بی کران و مواج مرد سال ریاضی جهان بهره مند شوند. اگر رهایی نبود این اتفاق تا ۳۰۰۰ سال دیگر نمی افتاد.

۲. دکتر کیوان انصاری: او باید به عضویت هیئت علمی پلی تکنیک در می آمد. رهایی در یک اقدام سراسر علمی مانع این کار شد و ایشان را به اوین هدایت کرد.

۳. متین مشکین: در راستای علم گستری این دانشجوی دکتری برق را اخراج کردند. باید به جای کار سیاسی می رفت درس می خواند. این طوری که نمی شود.

۴. طرح تنبیه بدنی دانشجویان مشروطی: به آن عزیزان خوش لباس و خوش هیکل حراست که هیچ ارتباطی با اطلاعات نیز ندارند، دستور داده شد تا دانشجونماهای مشروطی کمی کتک بخورند تا آدم شوند.

۵. طرح ندامت دانشجویی: در این طرح که تنها به دلیل علاقه ی آقای رهایی به رشد هر چه بیشتر علمی دانشگاه پلی تکنیک بود، دانشجویانی که بیش از حد مشروط شده بودند به اوین رفتند. هنوز ۳ نفر از آن ها که قول مساعد برای درس خواندن و مشروط نشدن را نداده اند در زندان اند.

امان از این همه وقاحت!

 

+ نوشته شده در  جمعه چهارم آبان 1386ساعت 12:44  توسط روزبهان امیری  | 

دیروز گزارش مانندی نوشتم در مورد آن چه که حدودا در پلی تکنیک گذشت. امروز می خواهم به بازخوردهای تجمع بپردازم، با نگاهی به 4 مقاله که در مورد تریبون ازاد پلی تکنیک نوشته شده، مقالاتی از امیر یعقوبلی، مهدی عربشاهی، عابد توانچه و امیرحسین ایرجی.

در تجمع پلی تکنیک مانند تجمع 15 آذر 85 شاهد حضور پر تعداد پلاکاردهای سرخ بودیم. این روش ای است که جریان موسوم به "چپ رادیکال" برای نشان دادن خود در دانشگاه برگزیده است، یعنی حضور پر پلاکارد در تجمعات دانشجویی( که خود برگزار کننده ی آن نیستند).  روی این مساله که ایا حضور در تجمعات گروه های دیگر با چنان تعدادی از پلاکارد( که عموما چندان ارتباطی هم به موضوع تجمع ندارند) اخلاقی است یا نه، می توان بحث کرد. هر چند نگارنده ان را لزوما غیر اخلاقی نمی داند. اما ان چه که بعدا دربعضی  سایت ها و وبلاگ ها دیده می شود این رفتار را غیر قابل دفاع تر می کند. به این قسمت از نوشته ی عابد توانچه که در مورد تجمع پلی تکنیک است توجه کنید:" امروز دوشنبه مورخ 30 مهر 1386 دانشجویان کمونیست دانشگاه های تهران در راستای دفاع از حقوق انسانی و اجتماعی فعالان دانشجویی در بند ، به دعوت بدنه ی خود در دانشگاه پلی تکنیک تهران اقدام به حضور سازمانیافته در این مراسم نمودند." او می افزاید:" جریان چپ حاضر در برنامه، با گرفتن زمان از مجری تریبون،  بیانیه های خود را قرائت کرد. انجمن اسلامی که از هژمونی کامل فعالین چپ در این برنامه چندان راضی نبود، این نارضایتی را با اعتراض به محتوای پلاکاردهای سرخ رنگ جریان چپ در همان ابتدای برنامه عیان کرد و در تلاشی بی ثمر بر آن بود تا به هر بهانه ای برخی از این پلاکاردها را به پایین بکشد و همچنین در هنگام قرائت بیانیه دانشجویان چپ رادیکال و دانشجویان سوسیالیست پلی تکنیک اقدام به کار شکنی می نمود. آخرین حربه کودکانه جریان راست دانشگاهی برای انکار حضور قاطعانه  فعالین چپ،  پرهیز از انتشار عکسهای این تجمع و صرفا انتشار یک عکس جعلی بود که اساسا متعلق به تجمع دانشگاه دیگر است."

این جاست که قضیه کمی متفاوت می شود. مساله تنها بالا رفتن چند پلاکارد نیست. مهدی گرایلو از فعالین چپ رادیکال در مصاحبه با اخبار روز گفته است:" ما تولد خود را در سالروز مرگ سیاسی امثال تحکیم جشن گرفتیم." او در ان مصاحبه مدعی شده بود که جمعیت از بین تحکیمی ها و آن ها، آن ها را برای پیروی انتخاب کرده بود. به گمان ام قضیه دارد روشن می شود: گروهی در تجمعی که فراخوان اش را گروهی دیگر داده شرکت می کند و می خواهد که در سال روز مرگ سیاسی آن ها، برای خود تولد بگیرد. این کار یقینا غیر اخلاقی است. جز این پلاکارد ها توجه می کنیم به این که "بیانیه ای خوانده می شود، مسائل جهان حل می شود در یک بیانیه، با خطاب ها به امپریالیسم جهانی و سرمایه داری و مزدوران وطنی اش و … و در میانه اشارتی می شود به مسئله ای که جمعیت از برایش جمع شده است."( نقل از امیر یعقوبعلی)

اما همه ی این ها برای چه؟ آیا در بدنه ی دانشجویان احساس خوبی نسبت به این عمل وجود دارد؟ در بین فعالین دانشجویی، این عمل فعالین چپ رادیکال چه احساسی را برمی انگیزاند؟ عربشاهی می گوید:" با احترام تمام به همه جریانهای منتقد دانشجویی از دانشجویان موسوم به "آزادی خواه و برابری طلب" می خواهم تا  از هم اکنون به فکر برنامه ای مستقل برای 16 آذر باشند." نگاهی کامل به مقاله ی مهدی عربشاهی که در وبلاگ اش آن را نگاشته بیندازید. البته مقاله ی او، مقاله ای مودبانه و دقیق است که او  در آن انتقادهایش را ذکر کرده. حال نگاهی به ابتدای مقاله ی امیرحسین ایرجی می کنیم:

" دیروز در تجمع دانشگاه پلی تکنیک، درسهای تازه یی از "چپ رادیکال" یاد گرفتم. البته قبلن هم درسهای زیادی یاد گرفته بودم مثل این که قیافه هر چی دری وری تر و لباس هر چی اجق وجق تر، عمق سوسیالیسم بیشتر." این نگاه، نگاهی است از سر عصبانیت و در نتیجه ی  احساس مورد سواستفاده قرار گرفتن- و نه هوشمندانه-و در ادامه نوشته:" فحش دادن از نان شب واجب تر است. هیچ فرصتی را برای فحش دادن به دشمنانت از دست نده."که خود چندان مودب نبوده است، این است نتیجه ی  رفتار ان هایی که با چند پلاکارد می خواهند هژمونی خود را در جنبش دانشجویی نشان دهند. هر چند که این ها برای چپ رادیکال مهم نیست، مهم  نمایش است و بعد ناپدید شدن تا تجمع  بعدی.

یک نکته ی جالب که از امیر نقل می کنم: "در این میان، دست راستی ها هم کم نمی گذارند، ” ای ایران، ای مرز پر گهر می خوانند” که ربطش به موضوع تجمع به اندازه ربط همان پلاکاردهای سرخ است" حرف اش متین است، یاد درگیری های گاه و بی گاه با بسیج می افتم که در میان درگیری ها و شعار دادن ها، صلوات می فرستند تا بی ایمانی طرف مقابل را نشان دهند. راست ها هم ای ایران می خوانند تا مدعیان چپ سرود را هو کنند یا  ... . چه تشابه غریبی.

دعوا بر سر چیست؟

 

نوشته ی امیر یعقوبعلی.

نوشته ی امیر حسین ایرجی.

نوشته ی مهدی عرب شاهی.

نوشته ی عابد توانچه.

پی نوشت: داشتم در شبکه چرخی می زدم که دست روزگار مرا به وبلاگ  آزادی و برابری برد که گویا فعالین چپ رادیکال از آن استفاده می کنند. تیتر مطلب شان این است:" دانشجویان چپ تجمع را در پلی تکنیک آغاز کردند."(!!) و در ادامه اورده اند:" به غیر از چپ رادیکال، علیرغم تبلیغات گسترده ی دفتر تحکیم وحدت هیچ گروه دانشجویی از سایر دانشگاه ها در این تجمع شرکت نکردند. فقط نیروهای چپ رادیکال دانشگاههای تهران با یک سازماندهی کامل با در دست داشتن پلاکاردهای سرخ از بیرون دانشگاه در این اعتراض شرکت کردند." بیشتر توضیح بدهم؟

 

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه دوم آبان 1386ساعت 0:50  توسط روزبهان امیری  |