تبليغاتX
اندیشیدن با پتک
دوست نازنین ام، امیر یعقوبعلی به یک سال زندان محکوم شده. نام رسمی جرم اش این است:" اقدام علیه امنیت ملی از طریق فعالیت تبلیغی علیه نظام." تصاویر گوناگون اند و مبهم...
اولین کارم پس از شنیدن خبر این بود که نفسی کشیدم، نه بلند و نه کوتاه. متعجب نبودم. خودش خبر را داد. تبریک گفتم که بیشتر نبود. "امیر جان تبریک می گم آقا! این همه صبر کردن فکر کردیم دارن چی کار می کنن با حکم." شاید اگر می شد نفسش را... نه، سیاه نمایی نکن دیگر! ممنوع التحصیل اش کردند. حالا زندگی آزاد را برایش ممنوع کرده اند، آزادی در بین همه ی ما زندانیان این شهر نکبت زده. چه خوب که ممنوع النفس نکرده اند عزیزمان را!
قاضی گفته که امیر در یک نوشته اش بزرگ نمایی کرده. می گذرم از خنده دار بودن این حرف. ولی نه، داستان این نیست. مشکل این نبوده است که امیر چیزی را دیده و بزرگ نشان اش داده است. مشکل اساسا این است که چرا امیر می بیند. مشکل این است که چرا آن چه را که می بیند نشان می دهد، بزرگی و کوچکی اش مهم نیست. چرا از هوای بهاری ننوشته و از صدای بلبلان؟ چرا از تیم ملی ننوشته؟ چرا از وضع رو به پیشرفت همه جانبه ی کشورمان ننوشته؟ این همه حرف برای گفتن! چرا امیر یک راست بر روی نقطه ی حساس انگشت گذاشته؟ چرا از تظاهرات کارگری در پایتخت جمهوری اسلامی نوشته است؟
چرا بسیاری می بینند و هزینه ی دیده هاشان را می دهند؟ امیر عزیزم، تو گناه کاری! من هم گناه کارم! بسیاری چون ما گناه کارند. اگر او را زندانی می کنید مرا نیز زندانی کنید.
ده زن و یک مرد کمپینی بازداشت شده اند؟ امیر، آن یکی تویی! این گناه توست که شرایط امروز را نقد می کنی و برای تغییرش تلاش. اما من نیز این جرم را می پذیرم. مرا نیز با او زندانی کنید.

+ نوشته شده در  دوشنبه ششم خرداد 1387ساعت 0:57  توسط روزبهان امیری  |