تبليغاتX
اندیشیدن با پتک

1. امروز شدیدا خوشحال شدم وقتی خبر تعیین قرار وثیقه برای  امین قضایی را خواندم. از کسانی بود که به خاطر مشکلات جسمی اش به شکل مضاعفی نگران اش بودم. در این مدتی که تعدادی از دانشجویان چپ بازداشت بودند و من آزاد، نتوانسته ام که احساس آزادی کنم در این زندان بزرگ تر.  امید دارم که شاید به زودی بتوانم. خوشحالم که بیرون خواهند آمد، و امیدوارم که با حفظ اراده شان به خطاهاشان نیز بیاندیشند و همه ی مسائل را به گردن آن ها نیندازند. بسیاری از نظر ها و مناسبات را باید تغییر دهند. امیدوارم آن هایی شان که فعالیت دانشجویی را ادامه می دهند استراتژی ماجراجویانه شان را کنار گذاشته و به تعامل و همکاری با دانشجویان دیگر بپردازند، نه کشیدن مرز بین خودشان و جهان خارج.

 2. یاد می کنم از سه دوست دربند پلی تکنیکی، که بازجویی پس از حمایت من از آن ها در یکی از بازجویی ها، "و الله" گفت که آن ها خودشان نشریات را درآوردند و تازه وزارتی ها "لطف" نموده و داستان را سیاسی نشان دادند تا دوستان پلی تکنیکی مان حکم "نا جور" نخورند. آن موقع از تبرئه آن ها آگاه نبودم، هر چند که آن "و الله" در نظرم تاثیری نداشت، چون اصل دین بازجوها تقیه بود و این را می دانستم!

این روزها سخن از پخش فیلم اعترافات آن هاست،  داستانی تکراری و رسوا شده. حقیقت را همه می دانند.

3. انتخابات مجلس نزدیک است. اصلاح طلبان لیست 20 نفره شان در تهران را به 30 نفر افزایش دادند. چه می توان گفت؟  حتی نکردند که بگویند که به نشانه ی اعتراض به رد صلاحیت ها با لیست ناقص شرکت می کنیم، عدم شرکت یا تحریم که به کنار! این هم از صداقت شان که می گفتند جز در انتخابات آزاد، در هیچ شرایط دیگری در انتخابات شرکت نمی کنند.
+ نوشته شده در  چهارشنبه پانزدهم اسفند 1386ساعت 13:31  توسط روزبهان امیری  | 

دهه ی شصت می گذرد. صدایی از چپ ایران در نمی آید، تعداد زیادی باقی نمانده اند. نسلی در دهه ی هفتاد زاده نمی شود. دهه ی هشتاد اما داستان دیگری دارد. از سال ۸۲ به روشنی وجود چپ در دانشگاه ها حس می شود. حضور خاتمی در دانشگاه تهران؛ دیگر حضور چپ قابل انکار نیست. نشریات دانشجویی چپ  در دانشگاه ها دیده می شوند، بعضی شان به هر شکل که شده یک "ستاره" در لوگوشان می گنجانند. عده ای فراموش می کنند که شاید روزی باید پاسخی برای عقایدشان داشته باشند!!! آن ها قطعا گناه کارند، چون آن گونه می اندیشند که بسیاری دوست نمی دارند. در مملکتی که هر روز دایره ی حاکمان تنگ تر می شود حساب آن ها که روشن است. زمان می گذرد، درگیری شان با نیروهای منتقد دیگر نیز بیشتر می شود و در انتها جمعی شان بازداشت می شوند. نه؛ آن ها آن نیروی سوم نبوده اند. داستان(توهم) تاثیر گذاری و نیروی سوم بودن خیالی بیش نیست.

فضای اجتماعی و فعالیت سیاسی بسته شده است، در حقیقت تقریبا فضایی باقی نمانده است. چه می توان کرد که به کمیته انضباطی نرویم و از تحصیل تعلیق نشویم؟ یا به اسارت نیروهای امنیتی در نیاییم و به دادگاه انقلاب نرویم و خود را آماده ی زندان احتمالی نکنیم؟ چه باید کرد یا چه می توان کرد؟ چه می توان کرد که در آن جمعی از عزیزان مان آسیب نبینند؟

 

پی نوشت ۱.

امیدوارم که تمام دانشجویان در بند به خصوص دانشجویان چپ آزاد شوند. یکی از شادی هایم در مدت کوتاه زندان این بود که مانند بسیاری که برای عوض کردن جای زندانی و زندان دار تلاش می کنند و به زندان می افتند نیستم، برای ویرانی زندان تلاش می کنم و از این جهت از بسیاری از زندانی های دیگر جلو ترم.

پی نوشت ۲.

از  تمام دوستان و نزدیکانی که در مدت اسارت ام در ۲۰۹ نگران ام بودند و جویای احوال، سپاس گزارم. به شکل ویژه تر از سینا و فاطمه و مهدی و عماد و  همه ی دوستان هم دانشکده ای ام، از احسان و هومن دلبندم، از امیر و عسل و همه ی دوستان هم فکرم، و از بازجوهایی که در مدت اسارت ام خبر مرگ مادر بزرگ ام را به من ندادند!!!! هر وقت تصور می کنم که اگر این خبر را در ۲۰۹ می شنیدم... نه، تصور نمی کنم! و یک شرمندگی پیش پدر عزیز و مادر مهربان و نزدیکانم باقی می ماند، به جای آن کسانی که باید شرمنده باشند من شرمنده شان ام، بابت تمام سختی هایشان.

 

+ نوشته شده در  دوشنبه هشتم بهمن 1386ساعت 13:37  توسط روزبهان امیری  | 

قابل توجه رفیق گرامی، آقای بینا داراب زند .

آقای بینا داراب زند مقاله ای نوشته اند با نام"سوالی از دانشجویان "چپ" دانشگاه علامه" و در ابتدای مقاله شان با اندازه ی فونت و رنگی متفاوت با کل نوشته شان نوشته اند:" قابل توجه رفقایی که به بالا رفتن پلاکاردهای سرخ اعتراض داشتند!!!". من دانشجوی دانشگاه علامه نیستم( هر چند که از لحاظ نظری به چپ های علامه احساس نزدیکی می کنم)، اما با توجه به آغاز نوشته ی ایشان، پاسخی به ایشان می دهم، با این امید که فضای بحث و گفتگو بین چپ گرایان بیشتر و بیشتر باشد.

تا آن جایی که من می دانم، 2  نقد از طرف دانشجویان چپ به مساله ی  پلاکاردهای سرخ مطرح شده ، یکی توسط دوستم امیر یعقوبعلی و دیگری توسط خودم. در این جا نگاهی به نوشته ی آقای داراب زند می اندازم و ارتباط آن را با نوشته ی خودم می جویم.

نوشته ی آقای داراب زند 3 قسمت اصلی دارد: در ابتدا در مورد "شوخی بردار نبودن مبارزه ی سیاسی" به دانشجویان چپ علامه تذکری داده اند. در پله ی دوم نوشته ی خبرنامه ی امیرکبیر را با نوشته ی  وبلاگ اوای دانشگاه مقایسه کرده اند تا  "خبر رسانی مغرضانه" ی خبرنامه ی امیرکبیر را نشان دهند و در انتها در مورد جنبش دانشجویی و جنبش های اجتماعی و نقش چپ ها در آن و هویت مستقل چپ ها در آن در عین اتحاد عمل نوشته اند. سعی می کنم که نگاهی دقیق به نوشته ی ایشان داشته باشم و انتقادهای خود را در این مورد بیشتر توضیح دهم.

ایشان در ابتدا از جدی بودن مبارزه ی سیاسی و شوخی بردارنبودن آن نوشته اند، و مخالفت لیبرال ها با پلاکاردهای سرخ را ترفندی از طرف بورژوازی برای حذف این نیروها از صحنه ی مبارزه  دانسته اند. آقای داراب زند گرامی! بیایید با خودمان روراست باشیم! هیچ دو نیرویی در دانشگاه نیست که خود را بر زمین بخواهد و دیگری را بر عرش! این روشن است که چشم انداز بلند مدت تحکیم با چپ ها متفاوت است.  سخن معترضان چیز دیگری است، هر چند با نیت های متفاوتی گفته می شوند. سخن این است: تجمع برای آزادی 3 دانشجوی زندانی پلی تکنیک است، و دعوت کننده هم انجمن این دانشگاه. با تعداد فراوان پلاکارد امدن و بعد تجمع را کار چپ ها دانستن( از نوع رادیکال شان) عین بی اخلاقی و مظهر مطلق اپورتونیسم است. و دور باد این اندیشه از ما که حضور چپ ها در صحنه ی مبارزه را  تنها با "پلاکاردی  به دست" ممکن و موجود بدانیم. تحکیمی ها از مورد سو استفاده قرار گرفتن ناراحت اند، که این متحدی است که خود برای 16 آذر انتخاب کردند و همراهی اش را آزمودند.،  و من ناراحت ام از ضربه هایی که به چپ ها و تصویرشان در دانشگاه ها وارد می شود. چه شیرین است در این میان صدای چپ "علامه" که نام چپ را آلوده ی اپورتونیسم و هیاهوهای بی مورد و تو خالی نمی کنند و صدای دیگری سرمی دهد. ایشان در ادامه می اورند:" البته هیچگاه انتظار نداریم که دانشجوی جوانی که مدت کوتاهی است با توده ای از ایده آل های توهمی از مبارزه ی سیاسی وارد این میدان گشته بتواند این واقعیت را درک کند... ." اولا داشتن توده ای از ایده آل های توهمی ربطی به سن و سال ندارد. ثانیا این روش برخورد، روش هوشمندانه ای برای برخورد با دیگران و غیر هم نظران نیست. در ضمن، بسیاری از چپ های علامه خود عضو انجمن اند.

در ادامه ایشان از مغرضانه بودن نوشته های "خبرنامه ی امیرکبیر" گفته اند و این مساله را در نبودن پلاکاردهای سرخ به آن صورت که "هیچ عکسی بدون آنها نمی توانست ظاهر گردد، و راهی جز اذعان حضور قدرتمند چپ در آن آکسیون نداشتند" ریشه یابی می کنند!! رفیق گرامی! اولا می دانیم که کار رسانه ای و خبری اصولا مغرضانه است! هیچ کس در راه رضای خدا کار خبری نمی کند. بلکه سعی می کند که حقیقت را آن گونه نشان دهد که حداکثر هم راستایی را با منافع اش داشته باشد. اما من کلا با پیش فرض شما مخالفم! در خبرنامه ی امیرکبیر تمام سخن رانان معرفی شده اند و گوشه هایی از سخنان بعضی از آن ها نیز آمده است( کیوان امیری هم صحبت می کند و نام اش ذکر شده، او بیانه جریان مطبوع اش را در زمانی دیگر در انتهای مراسم می خواند، آن جا که خبرنگار خبرنامه ی امیرکبیر حضور نداشته و تریبون را بسیار پیش از آن پایان یافته می دانسته و اعلام کرده، و از حضور دانشجویان در راهروهای دانشکده هم سخنی نرفته). اما در اوای دانشگاه  تنها در مورد بیانه ی "جمعی از دانشجویان چپ" و هم چنین "یکی از دانشجویان چپ دانشگاه شریف" است که نام گروه و مرامی می رود ( می بینیم که دقیقا پیش از"بیانیه جمعی از دانشجویان چپ و کرد"، از خوانده شدن چند بیانیه و سخنان چند تن از دانشجویان سخن می رود، بدون هیچ توضیحی). این کار اما غیر اخلاقی نیست. هر یک از سایت ها از دریچه ای به آن چه که در علامه گذشته نگاه می کنند، اما بی اخلاقی سیاسی روی نداده است. مساله ی پلاکارد و اتفاقات پس از آن هم پس از 15 آذر، هم در 30 مهر داستان متفاوتی دارد. روشن است، نه؟  در ضمن، از من حاضر در آن جا بپذیرید که حضور دانشجویان چپ در علامه بسیار مفید تر بود از اپورتونیسم چپ رادیکال در پلی تکنیک، و اتحاد دانشجویان نیز بسیار بیشتر.

در انتها ایشان از ارتباط جنبش دانشجویی  و جنبش روشنفکری نوشته اند و می آورند:" در تمامی جنبش های اجتماعی، چپ ها با دیگر جریاناتِ هم گام در اتحاد عمل قدم بر می دارند. بدون ان که خود را در این حریانات حل کرده و حق انتخاب را از مردم سلب کنند." اما این سلب کردن حق انتخاب مردم، نباید همراه با اپورتونیسم و دیگر بی اخلافی ها باشد. اگر مساله ی پلاکارد این قدر در حق انتخاب مردم موثر است، می توانند در تجمعات خود به تعداد جمعیت کشورمان پلاکارد توزیع کنند.

 راه فراروی چپ ایران بسیار طولانی است. فعلا از توهم صحبت با مردم درآیید، آن هم با پلاکارد. و کودکانه شاد نشویم از بالا رفتن چند پلاکارد سرخ و تجمعات را سرخ ننامیم.

با درود.

 

پی نوشت:  دوست عزیزمان، مازیار سمیعی امروز در هنگام ورود به دانشکده ی علوم اجتماعی علامه بازداشت شد. غیر از او 5 نفر دیگر(3 پسر و دو دختر، که من تنها نام آرمان صداقتی را می دانم) بازداشت شدند. 8 آبان نیز در تاریخ جنبش دانشجویی ایران و دانشگاه علامه ثبت شد.

گزارش خبرنامه ی امیرکبیر از وقایع 8 آبان علامه

گزارش ايسنا از تجمع در دانشكده علوم اجتماعي‌وارتباطات دانشگاه علامه طباطبايي

گزارش آوای دانشگاه از وقایع 8 آبان علامه

 

پی نوشت ۲: بازداشتی ها ۸ نفرند( نقل از رویای توپچی):

۱ - مازیار سمیعی - دانشجوی اقتصاد علامه
۲ - احمد میر طاهری - دانشجوی اقتصاد علامه
۳ - مهسا مهرداد - پلی تکنیک
۴ - نیلوفر عبده حق - پلی تکنیک
۵ - آرمان صداقتی - پلی تکنیک
۶ - محمد میرزایی
۷ - بهنام سپهروند
۸ - سرلک ( نام کوچک مشخص نیست)

 

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه نهم آبان 1386ساعت 1:35  توسط روزبهان امیری  | 

آقای رهایی، رئیس انتصابی دانشگاه پلی تکنیک و یار غار احمدی نژاد که از شانس های اصلی وزارت راه برای دوره ی احتمالی بعدی ریاست جمهوری احمدی نژاد است، در پاسخ به اعتماد فرموده اند:" ۵۰ دانشجو نمای مشروطی سعی در اغتشاش داشتند." و در ادامه فرموده اند:" هر چند مشی آن روزنامه همسو با احزاب و گروه های سیاسی خاص، همواره بر این بوده تا دانشگاه ها را متشنج و دستخوش اعتراضات مکرر اما غیرواقعی عنوان کند و به این بهانه از هر کاهی، کوهی ساخته و چنان تصویری از دانشگاه ها نشان دهد که گویی در دانشگاه ها، جز اعتراضات مورد نظر شما کاری صورت نمی گیرد و از علم و دانش و تحقیق و پژوهش خبری نیست." درست می فرمایند آقای رهایی، در پلی تکنیک ۵۰ نفر بیشتر نبودند. شاید ایشان پلاکاردها را شمارده اند، شاید هم ایشان روش جدیدی برای شمارش دارند، همان گونه که روش جدیدی برای مدیریت دانشگاه دارند. من ضمن تائید کامل سخنان آقای رهایی گوشه ای بس کوچک از علم و دانش مورد نظر ایشان را یاداوری می کنم:

 

۱. زاهدی: داشجویان دانشکده ی ریاضی این شانس را پیدا کردند که از دانش بی کران و مواج مرد سال ریاضی جهان بهره مند شوند. اگر رهایی نبود این اتفاق تا ۳۰۰۰ سال دیگر نمی افتاد.

۲. دکتر کیوان انصاری: او باید به عضویت هیئت علمی پلی تکنیک در می آمد. رهایی در یک اقدام سراسر علمی مانع این کار شد و ایشان را به اوین هدایت کرد.

۳. متین مشکین: در راستای علم گستری این دانشجوی دکتری برق را اخراج کردند. باید به جای کار سیاسی می رفت درس می خواند. این طوری که نمی شود.

۴. طرح تنبیه بدنی دانشجویان مشروطی: به آن عزیزان خوش لباس و خوش هیکل حراست که هیچ ارتباطی با اطلاعات نیز ندارند، دستور داده شد تا دانشجونماهای مشروطی کمی کتک بخورند تا آدم شوند.

۵. طرح ندامت دانشجویی: در این طرح که تنها به دلیل علاقه ی آقای رهایی به رشد هر چه بیشتر علمی دانشگاه پلی تکنیک بود، دانشجویانی که بیش از حد مشروط شده بودند به اوین رفتند. هنوز ۳ نفر از آن ها که قول مساعد برای درس خواندن و مشروط نشدن را نداده اند در زندان اند.

امان از این همه وقاحت!

 

+ نوشته شده در  جمعه چهارم آبان 1386ساعت 12:44  توسط روزبهان امیری  | 

دیروز گزارش مانندی نوشتم در مورد آن چه که حدودا در پلی تکنیک گذشت. امروز می خواهم به بازخوردهای تجمع بپردازم، با نگاهی به 4 مقاله که در مورد تریبون ازاد پلی تکنیک نوشته شده، مقالاتی از امیر یعقوبلی، مهدی عربشاهی، عابد توانچه و امیرحسین ایرجی.

در تجمع پلی تکنیک مانند تجمع 15 آذر 85 شاهد حضور پر تعداد پلاکاردهای سرخ بودیم. این روش ای است که جریان موسوم به "چپ رادیکال" برای نشان دادن خود در دانشگاه برگزیده است، یعنی حضور پر پلاکارد در تجمعات دانشجویی( که خود برگزار کننده ی آن نیستند).  روی این مساله که ایا حضور در تجمعات گروه های دیگر با چنان تعدادی از پلاکارد( که عموما چندان ارتباطی هم به موضوع تجمع ندارند) اخلاقی است یا نه، می توان بحث کرد. هر چند نگارنده ان را لزوما غیر اخلاقی نمی داند. اما ان چه که بعدا دربعضی  سایت ها و وبلاگ ها دیده می شود این رفتار را غیر قابل دفاع تر می کند. به این قسمت از نوشته ی عابد توانچه که در مورد تجمع پلی تکنیک است توجه کنید:" امروز دوشنبه مورخ 30 مهر 1386 دانشجویان کمونیست دانشگاه های تهران در راستای دفاع از حقوق انسانی و اجتماعی فعالان دانشجویی در بند ، به دعوت بدنه ی خود در دانشگاه پلی تکنیک تهران اقدام به حضور سازمانیافته در این مراسم نمودند." او می افزاید:" جریان چپ حاضر در برنامه، با گرفتن زمان از مجری تریبون،  بیانیه های خود را قرائت کرد. انجمن اسلامی که از هژمونی کامل فعالین چپ در این برنامه چندان راضی نبود، این نارضایتی را با اعتراض به محتوای پلاکاردهای سرخ رنگ جریان چپ در همان ابتدای برنامه عیان کرد و در تلاشی بی ثمر بر آن بود تا به هر بهانه ای برخی از این پلاکاردها را به پایین بکشد و همچنین در هنگام قرائت بیانیه دانشجویان چپ رادیکال و دانشجویان سوسیالیست پلی تکنیک اقدام به کار شکنی می نمود. آخرین حربه کودکانه جریان راست دانشگاهی برای انکار حضور قاطعانه  فعالین چپ،  پرهیز از انتشار عکسهای این تجمع و صرفا انتشار یک عکس جعلی بود که اساسا متعلق به تجمع دانشگاه دیگر است."

این جاست که قضیه کمی متفاوت می شود. مساله تنها بالا رفتن چند پلاکارد نیست. مهدی گرایلو از فعالین چپ رادیکال در مصاحبه با اخبار روز گفته است:" ما تولد خود را در سالروز مرگ سیاسی امثال تحکیم جشن گرفتیم." او در ان مصاحبه مدعی شده بود که جمعیت از بین تحکیمی ها و آن ها، آن ها را برای پیروی انتخاب کرده بود. به گمان ام قضیه دارد روشن می شود: گروهی در تجمعی که فراخوان اش را گروهی دیگر داده شرکت می کند و می خواهد که در سال روز مرگ سیاسی آن ها، برای خود تولد بگیرد. این کار یقینا غیر اخلاقی است. جز این پلاکارد ها توجه می کنیم به این که "بیانیه ای خوانده می شود، مسائل جهان حل می شود در یک بیانیه، با خطاب ها به امپریالیسم جهانی و سرمایه داری و مزدوران وطنی اش و … و در میانه اشارتی می شود به مسئله ای که جمعیت از برایش جمع شده است."( نقل از امیر یعقوبعلی)

اما همه ی این ها برای چه؟ آیا در بدنه ی دانشجویان احساس خوبی نسبت به این عمل وجود دارد؟ در بین فعالین دانشجویی، این عمل فعالین چپ رادیکال چه احساسی را برمی انگیزاند؟ عربشاهی می گوید:" با احترام تمام به همه جریانهای منتقد دانشجویی از دانشجویان موسوم به "آزادی خواه و برابری طلب" می خواهم تا  از هم اکنون به فکر برنامه ای مستقل برای 16 آذر باشند." نگاهی کامل به مقاله ی مهدی عربشاهی که در وبلاگ اش آن را نگاشته بیندازید. البته مقاله ی او، مقاله ای مودبانه و دقیق است که او  در آن انتقادهایش را ذکر کرده. حال نگاهی به ابتدای مقاله ی امیرحسین ایرجی می کنیم:

" دیروز در تجمع دانشگاه پلی تکنیک، درسهای تازه یی از "چپ رادیکال" یاد گرفتم. البته قبلن هم درسهای زیادی یاد گرفته بودم مثل این که قیافه هر چی دری وری تر و لباس هر چی اجق وجق تر، عمق سوسیالیسم بیشتر." این نگاه، نگاهی است از سر عصبانیت و در نتیجه ی  احساس مورد سواستفاده قرار گرفتن- و نه هوشمندانه-و در ادامه نوشته:" فحش دادن از نان شب واجب تر است. هیچ فرصتی را برای فحش دادن به دشمنانت از دست نده."که خود چندان مودب نبوده است، این است نتیجه ی  رفتار ان هایی که با چند پلاکارد می خواهند هژمونی خود را در جنبش دانشجویی نشان دهند. هر چند که این ها برای چپ رادیکال مهم نیست، مهم  نمایش است و بعد ناپدید شدن تا تجمع  بعدی.

یک نکته ی جالب که از امیر نقل می کنم: "در این میان، دست راستی ها هم کم نمی گذارند، ” ای ایران، ای مرز پر گهر می خوانند” که ربطش به موضوع تجمع به اندازه ربط همان پلاکاردهای سرخ است" حرف اش متین است، یاد درگیری های گاه و بی گاه با بسیج می افتم که در میان درگیری ها و شعار دادن ها، صلوات می فرستند تا بی ایمانی طرف مقابل را نشان دهند. راست ها هم ای ایران می خوانند تا مدعیان چپ سرود را هو کنند یا  ... . چه تشابه غریبی.

دعوا بر سر چیست؟

 

نوشته ی امیر یعقوبعلی.

نوشته ی امیر حسین ایرجی.

نوشته ی مهدی عرب شاهی.

نوشته ی عابد توانچه.

پی نوشت: داشتم در شبکه چرخی می زدم که دست روزگار مرا به وبلاگ  آزادی و برابری برد که گویا فعالین چپ رادیکال از آن استفاده می کنند. تیتر مطلب شان این است:" دانشجویان چپ تجمع را در پلی تکنیک آغاز کردند."(!!) و در ادامه اورده اند:" به غیر از چپ رادیکال، علیرغم تبلیغات گسترده ی دفتر تحکیم وحدت هیچ گروه دانشجویی از سایر دانشگاه ها در این تجمع شرکت نکردند. فقط نیروهای چپ رادیکال دانشگاههای تهران با یک سازماندهی کامل با در دست داشتن پلاکاردهای سرخ از بیرون دانشگاه در این اعتراض شرکت کردند." بیشتر توضیح بدهم؟

 

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه دوم آبان 1386ساعت 0:50  توسط روزبهان امیری  | 

امروز بسیاری از دانشجویان دانشگاه های تهران به پلی تکنیک آمدند، در شرایطی که عبور و مرور دانشجویان در درب های دانشگاه پلی تکنیک به شدت کنترل می شد. اما بدیهی است که انانی که پلی تکنیک را پادگانی می خواهند تاریک و مرگ آور، نتوانستند از ورود دانشجویان دانشگاه های دیگر به پلی تکنیک امتناع ورزند و بسیاری از دانشجویان دانشگاه های دیگر به هر شکل ممکن وارد پلی تکنیک شدند.

مراسم در حدود ساعت 11:30 شروع شد و دانشجویان به سمت سلف دانشگاه رفتند تا تریبون آزاد را آن جا برگزار کنند. مراسم را بانویی از دانشجویان پلی تکنیک آغاز کرد با خواندن رنج نامه ی اولیا دانشجویان زندانی به هاشمی شاهرودی. جمعیتی هزارنفری جمع شده بودند. دانشجویی از انجمن پلی تکنیک صحبت کرد از آن چه بر این دانشجویان گذشته و سپس به احمدی نژاد گفت که :" تو که امروز به همه جا می روی و از انرژی هسته ای می گویی. بدان که آزادی حق مسلم ماست." و از ننگین بودن اقدامات این دولت و افتضاح اش در مساله ی خزر گفت. و از ادامه دار بودن این گونه مراسم ها گفت. اوخطاب به رهایی گفت:" این جا پلی تکنیک تهران قلب تپنده ی چنبش دانشجویی لانه ی زنبور است. بد جایی آمده ای و مطمئن باش که راحت نخواهی رفت."

سپس مجید شیخ پور صحبت کرد، هم او که بیش از 3 ماه در 209 بود، همراه دیگر یاران پلی تکنیکی. او از دانشجویان بی گناه پلی تکنیکی یاد کرد. از بازداشتش گفت و از گم شدن فیلم دوربین مداربسته ی ساختمان ابوریحان ، که می توانسته عامل چاپ نشریات را فاش کند. و از جریان حاکم گفت که هم ایران را و هم اسلام را برای حفظ خود می خواهد .  دانشجویان شعار "محمود احمدی نژاد، عامل تبعیض و فساد" را سر دادند. او از 20 آذر 85 یاد کرد و برخورد با  دانشجویان را انتقام احمدی نژاد از آن روز دانست. و از بازداشتش گفت و شکنجه های شدید 3 دوست پلی تکنیکی.

بسیجیان پلی نکنیکی که خود را در کمال وقاحت انجمن اسلامی پلی تکنیک می نامند، برگه هایی را پخش کردند و خواستار برخورد دانشگاه با پخش نشریات و برگزاری مراسم غیر قانونی شدند.

سپس بیانیه ی شورای صنفی دانشگاه پلی تکنیک قرائت شد و پس از آن نوبت به علی نیکونسبتی عضو شورای مرکزی دفتر تحکیم رسید. او یاد کرد از همه ی کسانی که به علت انتقاد از " دیکتاتور حقیری" چون احمدی نژاد در زندان اند، یاد کرد از اسانلو، مددی، فعالین زن، هموطنان در بند در کردستان، معلمان، و یاد کرد از همه ی اقشار مملکت که اکنون در زندان اند و هیچ کس حتی نام شان را نمی داند. همچنین از باقی و قابل گفت و زندانی بودن این دانشجویان را به دلیل بی کفایتی این دولت و ناتوانی اش در پاسخ به انتفادات دانشجویان دانست. و در انتها گفت:" این وضع برخورد با منتقدان، ولی آقای احمدی نژاد بگو با نفت 90 دلاری چه کار کرده ای؟ امروز روزنامه ها اعلام کردند که فقر مطلق در کشورا فزایش پیدا کرده، چرا با نفت 90 دلاری باز این گونه است؟ چرا ما باید دریای خزر را به روسیه و دیگران واگذار کنیم؟ و در این هیاهو حکم 3 دانشجوی پلی نگنیک را نیز هم زمان با ورود پوتین اعلام می کنید تا ت.جه دانشجویان به این سمت برود. تو چه فرفی با محمدرضا شاه دیکتاتور داری که وقتی نیکسون به ایران امد 3 دانشجو را حلوی پایش قربانی کرد تا به اهداف اش برسد؟ فرق تو با او چیست؟" و دانشجویان شعار مرگ بر دیکتاتور سر دادند. و نیکو نسبتی از دیگر میهن فروشی های احمدی نژاد به هند و روسیه و ... یاد کرد و اتصال احمدی نژاد به دول خارجی را به دلیل نداشتن بدنه ی اجتماعی دانست. و از لزوم شنیدن انتقادهای مردم توسط احمدی نژاد سخن گفت، به جای دادن امتیازات بی شمار خارجی.

پلاکارها را می بینم، سرخ اند یا سپید:"آزادي برابري - اتحاد ، مبارزه ، پيروزي – جنبش دانشجويي ، متحد جنبش كارگري و جنبش زنان – نان ، صلح ، ازادي – دانشجويان دربند را آزاد كنيد – و ... .

سپس رشید اسماعیلی سخن گفت، دانشجوی کارشناسی ارشدحقوق دانشگاه علامه که 2 ترم تعلیق از تحصیل و عملا اخراج شده است. او در سخنان اش همه ی دانشجویان زندانی را آزاد دانست و آن هایی را که اسیر قدرت دیکتاتوری اند را زندانیان حقیقی این قدرت دانست. از سو استفاده ی ابزاری از دین سخن گفت. و از تحت فشار بودن جنبش دانشجویی و لزوم اتحاد همه ی طیف های آن سخن گفت. و در انتها گفت:" شنیدم که قرار است دوستان ما را به زندان قزل حصار ببرند. قزل حصار جایی است که در آن بزهکاران خطرناک و جانیان زندان اند. قزل حصار جای سعید مرتضوی و قاضی حداد است نه دوستان ما!"

پس از آن ( تا جایی که در خاطر دارم) علی وفقی عضو شورای مرکزی دفتر تحکیم از 3 آذر اهورایی زندانی در اوین گفت، شخصی نامه ی 3 عزیز زندانی را خواند که آرزو کرده بودند که به زودی به جمع یاران شان باز گردند. سپس  دانشجویی از انجمن اسلامی خواجه نصیر، علی عبدی از انجمن اسلامی شریف، محسن غمین از دانشجویان سوسیالیست پلی تکنیک و بیتا صمیمی از دانشجویان آزادی خواه و برابری طلب بیانیه های گروه های خود را خواندند و در انتها قسمتی از بیانیه انجمن اسلامی علامه نیز خوانده شد.

دانشجویان با خواندن سرود به سوی درب بسته ی  غربی دانشگاه در خیابان ولی عصر رفتند و بازگشتند و مراسم را پایان دادند.

مراسم تمام شد، دارم سریع برمیگردم به دانشگاه تهران، ساعت 3 کوییز دارم. یاران زندانی را حضوری نمی شناختم. ای کاش بدانند که چه قدر دوست شان دارم، چه قدر دوست شان داریم، چه قدر آزادی شان برای مان مهم است. رهایشان نکنیم.
+ نوشته شده در  دوشنبه سی ام مهر 1386ساعت 22:10  توسط روزبهان امیری  |